معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
508
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
« وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ » و ذكر متابعت آباء و اجداد از براى آن فرمود كه چون اظهار نبوّت خود كرده و معجزه به ايشان مىنمود بعيد ننمايد و از براى قبول ايشان و ترك استبعاد و عناد ذكر آباء كرام خود فرمود ، چه در ميان مردم هر كه دعواى حرفهء آبا و اجداد خود كند ، مستبعد ننمايد و چون كمال مرتبه و علوّ شأن خليل الرحمن و اولاد بزرگوار او عليهم السّلام اظهر من الشّمس بود خواست كه نسبت شريف خود به ايشان ملحق گرداند تا به نظر اعزاز و اكرام و قبول رسالت و پيغام وى مبادرت نمايند و انقياد امر وى واجب شناسند . بعد از آن فرمود « ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ » سزاوار نيست و نمىسزد ما را كه معاشر انبيا و رسليم ، آنكه هيچ چيز را با حضرت او سبحانه و تعالى شريك داريم چنان كه بعضى از مشركان بتان را شريك مىآورند و بعضى آتشپرستان آتش را و بعضى كواكب و بعضى ملائكه و بعضى نفس و هوا را . « ذلك » يعنى اين توحيد و اخلاص كه ما را در صميم قلب مركوز گشته « مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا » از جهت فضل و كرم اوست بر ما و آن به سبب وحى است كه بما انزال فرموده « وَ عَلَى النَّاسِ » و آن « 1 » بر مردم است فرستادن ما بر ايشان و ارشاد ما مر ايشان را و تثبيت بر دين توحيد « وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ » و ليكن بيشتر مردمان شكرگزارى اين نعمت عظيمه نمىكنند و قدر اين دولت جسيمه نمىشناسند . و چون حضرت صديق دعوى نبوّت كرد و اثبات نبوّتش مبنى بر اثبات الوهيّت حضرت جلال احديّت بود ، لا جرم در آيهء آينده بيان آن فرموده گفت : « يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » استفهامى « 2 » فرمود بر سبيل انكار يعنى آيا اين بتان معموله و اين اصنام مقهوره كه هر كه خواهد تواندشان درهم شكند « 3 » و باطل گردانيدن عبادت اينها
--> ( 1 ) - ح : و مردمان بسبب فرستادن ما بر ايشان و ارشاد مر ايشان را . . . ( 2 ) - ح : استفهام است بر سبيل انكار . ( 3 ) - ح : خواهدشان تواند شكستن .